گنجشکی با عجله وتمام توان به آتش نزدیک می شد
وبرمی گشت.!پرسیدند:چه می کنی؟پاسخ داد:در این
نزدیکی چشمه آبی هست ومن مرتب نوک خود را
بقیه در ادامه مطلب..................
پر از آب می کنم وآن را روی آتش می ریزم ..گفتند:
حجم آتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیارزیاد
است واین اب فایده ای ندارد گفت:...شاید نتوانم آتش
را خاموش کنم،اما آن هنگام که خداوند می پرسد:زمانی
که دوستت در آتش می سوخت توچه کردی؟پاسخ می دهم:
هر آنچه از من برمی آمد.
نوشته شدهدوشنبه 11 دی 1391
توسط gip