بهترین وب سایت دخترانه
وبلاگی متفاوت از همه ی چیزای خوب

 

خداوندا!به پیمان مقدس دوستی سوگند،

بهترین درودهایم نثار آنانی باد که کاستی

هایم   را می بینند وبازهم دوستم دارند!




نوشته شدهیکشنبه 01 بهمن 1391 توسط gip

 

گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم هرگز رهایش نمیکند

گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمی شود

وگاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمی کند....




نوشته شدهیکشنبه 01 بهمن 1391 توسط gip

خدایا عاصی وخسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضوکردم

دلم دیگربه جان آمد،در این شبهای تنهایی

بیا بشنو توفریادی که پنهان در گلو دارم

بقیه درادامه مطلب................



ادامه مطلب...

نوشته شدهیکشنبه 01 بهمن 1391 توسط gip

 

«خداوند»تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود.

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد.

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت.تنها خریداری است

که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد.تنها کسی هست که وقتی

بقیه در ادامه مطلب..........................



ادامه مطلب...

نوشته شدهیکشنبه 01 بهمن 1391 توسط gip

 

خانواده یعنی جایی که انسان در آنجا؛حس زندگی؛حس بودن وزیبا زیستن

را پیدا می کند با موجی از زلالی محبت که از سمت صمیمانه حیات جاری

شده و انسان را به سر منزل خوشبختی وسعادت می رساند.




نوشته شدهسه‌شنبه 26 دی 1391 توسط gip

دلم در بند سرگردونی تو

بیا که خانه ام؛ ارزونی تو

بدون پول پیش وبی اجاره

دلم شد واحد مسکونی تو!!




نوشته شدهسه‌شنبه 26 دی 1391 توسط gip

 

زبان حال دختری که دیگر خواستگاری

ندارد!

بخت من امروز هم پیروز نیست

خواستگاری پشت در؛امروز نیست

الامان از خودستایی های من

بقیه در ادامه مطلب.........................



ادامه مطلب...

نوشته شدهسه‌شنبه 26 دی 1391 توسط gip

 

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را

 خیلی دوست می داشت.دخترک به بیماری سختی دچار شد و

پدر برای درمان کودکش به هر دری زد وهرچه پول داشت

برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت

 واو مرد.

بقیه در ادامه مطلب..........................

 

 



ادامه مطلب...

نوشته شدهسه‌شنبه 26 دی 1391 توسط gip

 

در باغی چشمه ای بود و دیواره های بلند گرداگرد آن باغ؛

تشنه ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می کرد

ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند .صدای آب مثل

 صدای یار شیرین وزیبا به گوشش آمد.مرد آنقدر از صدای

بقیه در ادامه مطلب........................

 



ادامه مطلب...

نوشته شدهسه‌شنبه 26 دی 1391 توسط gip

 

 

جوان ثروتمندی نزدیک انسانی وارسته رفت

واز او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

مرد او را به کنار پنجره برد وپرسید:

پشت پنجره چه می بینی؟!

بقیه در ادامه مطلب.....



ادامه مطلب...

نوشته شدهجمعه 22 دی 1391 توسط gip
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران