بهترین وب سایت دخترانه
وبلاگی متفاوت از همه ی چیزای خوب

کودک نجوا کرد: خدایا با من صحبت کن....

 و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند.....

 ولی کودک نشنید.......

 پس کودک فریاد زد: خدایا با من صحبت کن ....

 و آذرخش در آسمان غرید.....

 ولی کودک باز متوجه چیزی نشد.......

  سپس کودک فریاد زد:خدایا به من یک معجزه نشان بده ....

 و یک زندگی متولد شد.....

 کودک نفهمید.......

 کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت:

 خدایا مرا لمس کن ...و بگذار تو را بشناسم ....

 پس نزد وی آمد و لمسش کرد.....

 ولی کودک بالهای پروانه را شکست!!!.....

 و در حالیکه خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد....





نوشته شدهجمعه 06 دی 1392 توسط gip
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران