ای کاش می شکفت
در قلبم آفتاب
خورشید من تویی
پس در دلم بتاب
شب با تو در دلم
نابود می شود
نور امید تو
چون رود می شود



در باغ لحظه ها
گل می کند بهار
دل پاک می شود
از بوی انتظار



در من طلوع کن
خورشید خنده رو
از صبح وروشنی
با من ؛سخن بگو