یک روز صبح روزنامه نگاری می رفت به محل کار
ولی بخاطر تصادفی که شده بود در ترافیک گیر افتاده
بود.
بقیه در ادامه مطلب.............
او وقتی دید ترافیک است وسر ساعت به محل کارش
نمی رسد تصمیم گرفت همین جا کارش را انجام دهد
واز تصادف یک خبر داغ تهیه کند.
جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودند
واین نشان می داد یک اتفاق خیلی بد افتاده!بنابراین
خبرنگار برای رساندن خودش به محل تصادف فکری
کردوبعد فریاد زد:
بگذارید رد شم...خواهش می کنم بگذارید رد شم....
من پسرشم.....من پسرشم
ولی وقتی به صحنه تصادف رسید فکر می کنید،
چه دید؟!
Yek olagh
نوشته شدهدوشنبه 11 دی 1391
توسط gip